تبليغاتX




نی نی های مردادی
مرداد ماه سال 1387 مادران و پدران ما میزبان ما فرشته های آسمانی خواهند شد.
واي اين ني ني رو ببينين چه ناز و معصومانه خوابيده

انگار داره تو خواب با فرشته ها بازي ميكنه 

اگه الان پيش من بود ميخوردمش


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 14:21  توسط ریحانه  | 

عزیز دلم خودت شاهد همه چی هستی. لازم نیست برات شرح ماوقع بدم ولی خوشحالم از اینکه از الان با نام زیبات صدات می کنم.

باران عزیزم

آریا مهربانم

فرقی نداره هر گلی باشه تو زندگی من زیبا و دوست داشتنیه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 10:0  توسط سوده  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 12:7  توسط ریحانه  | 

به دستور مامان جون ریحانه برای عوض کردن جو چند تا عکس بردیای عزیزم برادرزاده گلم رو براتون میذارم.

چون صفحه دیر بالا می یاد بردمش تو ادامه مطلب!!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 11:34  توسط سوده  | 

مادر همواره برايم واژه اي  نامفهوم بود.

هميشه دوست داشتم بدانم چه حسي دارد اينكه كودكي داشته باشي كه از ان خودت باشد !

از وجود تو

كودكي كه از درونت به دنيا مي ايد

كودكي كه ذره ذره از شيره وجودت تغذيه ميكند و بزرگ ميشود

كودكي كه تنها پس از گذشت چند هفته از بوجود آمدنش تمام فكر و ذكر و زندگي مادر ميشود

دوست داشتم بدانم چه حسي دارد اينكه كسي در اين دنيا فقط و فقط در بغل تو ارام گيرد  و احساس امنيت كند.

كودكي درست مانند همين كودكي كه در وجودم دارم

امكان ندارد ساعتي را بدون فكر كردن به او بگذرانم

فكر كردن به شكل و شمايلش

به اينكه اكنون چه اندازه اي است و هفته اينده چقدر رشد خواهد كرد

كدام اعضا را داراست و خلاصه اينكه در درون من چه ميكند

هر لحظه دوست دارم براش بنويسم دوست دارم لحظه لحظه با هم بودنمان را براش ثبت كنم

ميدانم كه كاملا درك ميكند كه به او چه ميگويم يا براش چه كارهايي ميكنم اما افسوس كه اين خاطرات را بعدها به خاطر نخواهد اورد.

 

هم اكنون كه 11 هفته از اغاز بارداريم ميگذرد احساس ميكنم لذت مادر بودن غير قابل توصيف است هر چند كه مطمئنم اين احساسي كه من دارم شايد حتي نيمي از احساس مادر بودن هم نيست و به مرور بسيار بسيار زيادتر خواهد شد

وقتي كه كودكم انقدر رشد كند كه اثار وجود او در اندامم مشهود باشد

وقتي كه اولين تكانهاي او را احساس كنم

 و

و بالاخره هنگامي كه پس از دردي طولاني و طاقت فرسا او را در اغوش گيرم و پوست نرم و لطيف او را نوازش كنم و مكيدنهاي او را بر سينه ام احساس نمايم.

 

هم اكنون مادر برايم واژه اي بسيار مقدس تر از قبل است اما مطمئن كه هنوز هم مفهوم انرا نمي دانم.

 

بار الها به همه انهايي كه ارزوي مادر شدن دارند طعم شيرين مادر بودن را بچشان. امين 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 11:0  توسط ریحانه  | 

غنچه های نشکفته : شیده ، آرین باقری ، آرین رهبری ،آریانا

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 10:49  توسط سوده  | 

دارم اشک می ریزم مامانی. تو هنوز نمی دونی اشک چیه.

آخه تو هنوز خیلی خیلی کوچولویی. میدونی رفتم یه سر به وبلاگ آرین باقری زدم . از اونجا با آرین های دیگه هم آشنا شدم.دلم سوخت مامانی. بزار گریه کنم شاید حالم خوب شه.

عسل مامان تو نمی دونی این دنیا چقدر بی وفا است. کاش بودی عکس آرین و شیده و آریانا رو میدیدی.

خدایا......

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 10:22  توسط سوده  | 

تقدیم به همه مادران

 

كودكي كه آماده تولد بود ، نزد خدا رفت و از او پرسيد:« مي‌گويند فردا شما مرا به زمين مي‌فرستيد، اما من بدون هيچ كمكي چگونه مي‌توانم براي زندگي به آنجا بروم؟
خداوند پاسخ داد: « از ميان تعداد بسياري از فرشتگان، من يكي را براي تو در نظر گرفته‌ام. او از تو نگهداري خواهد كرد
اما كودك هنوز مطمئن نبود كه مي خواهد برود يا نه :« اما اينجا در بهشت، من هيچ كار جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها براي شادي من كافي هستند
خداوند لبخند زد « فرشته تو برايت آواز مي‌خواند، و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود
كودك ادامه داد: «من چطور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند وقتي زبان را نمي دانم؟
خداوند او را نوازش كرد و گفت: «فرشته تو ، زيباترين و شيرين ‌ترين واژه‌هايي را كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني
كودك با ناراحتي گفت: «وقتي مي‌خواهم با شما صحبت كنم ، چه كنم؟
اما خدا براي اين سئوال هم پاسخي داشت: «فرشته‌ات، دستهايت را دركنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي‌دهد كه چگونه دعاكني
كودك سرش رابرگرداند وپرسيد: «شنيده‌ام كه در زمين انسانهاي بدي هم زندگي مي‌كنند. چه كسي از من محافظت خواهد كرد؟
- «فرشته‌ات از تو محافظت خواهد كرد، حتي به قيمت جانش تمام شودكودك با نگراني ادامه داد: «اما من هميشه به اين دليل كه ديگر نمي‌توانم شما راببينم ، ناراحت خواهم بود
خدواند لبخند زد و گفت:‌ «فرشته‌ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهدكرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گر چه من هميشه دركنار تو خواهم بود
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي‌شد. كودك مي‌دانست كه بايد به زودي سفرش را آغاز كند
او به آرامي يك سئوال ديگر از خداوند پرسيد: «خدايا ! اگر من بايد همين حالا بروم لطفاً نام فرشته‌ام را به من بگوييد
خداوند شانه او را نوازش كرد و پاسخ داد :



«نام فرشته‌ات اهميتي ندارد. به راحتي او را مادر صدا كن »




+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 14:38  توسط ریحانه  | 

نی نی

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 9:21  توسط سوده  | 

سلام. چقدر خوشحالم که ۱۶ تا شدیم. امیدوارم بازم زیاد بشیم.

نگار

رزگل

فاطمه

بهار

شمیم

ریحانه

مرضیه

مشتاق

مریم

رها

معصومه

سوده

یلدا

مینا

افسانه 

پرند

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 9:13  توسط سوده  | 

 
Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic