













|
|
|
|
|
حال و هوای تو خونه موندن و زن خونه بودن کلا با سرکار رفتن خیلی متفاوته . نه اینکه تو خونه بودن بد باشه اونم مسؤولیت های خودشو داره ولی کلا دوتا فضای متفاوت از هم هستند. من از اینکه الان و تو این شرایط تو خونه هستم خیلی خوشحالم چون وضعیت جسمیم خیلی بهتر شده.
ولی خداییش نمیدونم این چه رمز و رازیه که هر وقت من مرخصی میگیرم یه دردسری یا مشکل خانوادگی چیزی پیش میاد که مرخصی زهرمارم میشه . شاید تو طالع من نوشته استراحت ممنوع. خلاصه اوضاعم بد به هم پیچیده . دوستهای گلم اگه این روزها کمتر پیدام میشه برای اینه که نمیخوام ناراحتتون کنم چون پر از گریه ام و حرفی برای گفتن ندارم. دوستهای خوبم ببخشید که این پست اینطوری بوی غم میده ولی هرکاری کردم نشد یه طور دیگه بنویسم . چون هم قول داده بودم هر هفته بنویسم نخواستم زیر قولم بزنم. برای سروشم : پسر گل مامان میدونم که تو چقدر قوی هستی میدونم که این روزها قدرت تو هست که مامان سرپاست . من به این که تو پسر قدرتمندی هستی ایمان دارم و میدونم که میفهمی اگه مامان گریه میکنه برای اینه که کار دیگه ایی از دستش بر نمیاد . باز شدن این گره رو سپردم به تو و روح پاکت.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 16:56 توسط فاطمه
|
|
||