تبليغاتX




نی نی های مردادی
مرداد ماه سال 1387 مادران و پدران ما میزبان ما فرشته های آسمانی خواهند شد.
سلام

ديدم سوده جون دوباره اينجا نوشته منم از اونجايي كه اصلا ادم حسودي نيستم گفتم بيام يه چيزي بنويسم

خوب حالا چي بنويسم....

(ياد اون موقعها افتادم كه ميخواستم انشا بنويسم دو ساعت فكر ميكردم اخرش هم ميدادم بابام مينوشتن ... اخ بابا جون كجايي)

خوب چيزي به ذهنم نميرسه ديگه

عيب نداره همين كه اظهار وجود كردم خوبه

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 9:8  توسط ریحانه  | 

واي خدا كي ميشه ني ني هاي ما هم اينقدري بشن بيان تو بغلمون.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 12:34  توسط ریحانه  | 

 امام سجاد(ع) ميفرمایند:

((حق مادر اين است كه بداني جايي تو را نگه داشته وجابه جا كرده كه هيچ كس ديگري را به ان ترتيب حمل نكند.ميوه اي از دلش به تو خورانده كه هيچ كس به ديگري نخوراند.گوش*چشم *دست*پا*مو* پوست وخلاصه همه ي اعضايش رابا شادماني وخرمي و مراقبت سپر جان تو ساخته.همه ي ناملايمات *دردها *سختيها وغصه هاي دوران حمل رابه جان خريده تا انگاه كه دست قدرت پروردگار تو را از تنگناي رحم به پهنه ي زمين اورده .مادر دلخوش بوده تو را سير كند وخود گرسنه مانده.تو را بپوشاند وخود برهنه باشد وتو را سيراب كند و خود تشنه ماند.بر تو سايه افكند و خود در افتاب به سر برد.سختي كشد وتو را به ناز پرورد.بيدار ماند وتو را به خواب نوشين كند.اندرون او ظرف وجود تو بوده و دامنش بستر اسايش تو بوده.سينه اش منبع اب وغذاي تو*جانش سپر بلايت*گرم وسرد جهان را به خاطر تو به جان خريده.تو بايد به همين اندازه از او تشكر كني واين حق شناسي را جز به ياري وتوفيق خدا نتواني.))

این مطلبو ننوشتم که بعد بگم اره ما مامانای خوبی هستیم و بچه هامون باید قدرمونو بدونن و ...

بلکه میخوام بگم قدر مادرهامون رو بیشتر بدونیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 16:3  توسط ریحانه  | 

سوده جونم دو روزه پيدات نيست اميدوارم مشكلي نباشه و صحيح و سلامت باشي

تونستي بيا يه خبر بده اینم عکس یه نی نی گوگولیه خندون تقدیم به همه مامانهای مردادی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 19:22  توسط ریحانه  | 

بهتر است كه من در اين دنيا يك مادر باشم تا چيز ديگري
يك يا دو بچه اي را كه خيلي راحت به دنيا مي آورم بزرگ كنم
بهتر است كه يك كودك زيبا را كه لبهاي گرمش را بر سينه هايم مي گذارد بزرگ كنم
تا اينكه مدال افتخار آميز ملكه را بر روي قلبي كه احساس خوشبختي نمي كند بياندازم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 13:7  توسط ریحانه  | 

خداي من! با نعمتت مرا آغاز كردى؛ پيش از آن كه چيزى به يادآمدنى باشم و از خاكم آفريدى و سپس در صلب‏ها جايم دادى؛ ايمن از سختى‏هاى دوران و رفت و آمد ساليان و روزگاران و من در دهليزهاى تاريخ و زواياى قرون، هماره از صلبى به رحمى كوچ مى‏كردم و اين لطف و احسان تو بود كه مرا در زمان حكام كفر و در زمان عهدشكنان پيامبرْ ناشناس، لباس خلقت نپوشاندى و در وجود نياوردى؛ بلكه زمانى روح آفرينش در من دميدى كه بستر هدايت را از پيش گسترده بودى و جاده سعادت را هموار كرده بودى.

تو مرا از آبى ريختنى سرشتى و در ظلمات سه گانه ميان گوشت و پوست و خون، سكنايم دادى. نه مرا در كار خلقتم گواه گرفتى و نه كارى از آفرينش را بر دوش من گذاشتى و سپس، مرا تمام و كمال، بى‏هيچ عيب و نقص، بر کشتی هدايت نشاندى و به سوى دنيا گسيل داشتى و مرا در گهواره كودكى با دست‏هاى ملاطفتت حفظ كردى و از ميان غذاها، شيرى خوشگوار برايم برگزيدى و دل‏هاى پرستاران را بر من مهربان كردى و مهربانى مادران را به كفالت من گماشتى و مرا از شر جن و انس در امان داشتى و مرا در مسير تعادل از پرتگاه‏هاى زيادى و كاستى محافظت كردى.

پس تو بزرگ و عزيز و بلند مرتبه‏اى؛ اى بخشندگى محض واى مهربانى تمام!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 15:52  توسط ریحانه  | 

امروز سومين روزيه كه در استراحت مطلق به سر ميبرم. كامپيوتر رو گذاشتم كنار رختخوابم و خوابيده ازش استفاده ميكنم. اخ كه اين عشق مادر بودن چه ها كه با ادم نميكنه.

ياد حرف شميم جونم افتادم كه ميگفت : الكي كه بهشت زير پاي مادر نيست.

خدايا به ابروي امام حسين (ع) همه مادرايي رو كه در ارزوي به اغوش كشيدن فرزندانشون هستند حفظ كن و ني ني هاشون رو سالم و سلامت بدار.

 

                                                                           

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 15:3  توسط ریحانه  | 

واي اين ني ني رو ببينين چه ناز و معصومانه خوابيده

انگار داره تو خواب با فرشته ها بازي ميكنه 

اگه الان پيش من بود ميخوردمش


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 14:21  توسط ریحانه  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 12:7  توسط ریحانه  | 

مادر همواره برايم واژه اي  نامفهوم بود.

هميشه دوست داشتم بدانم چه حسي دارد اينكه كودكي داشته باشي كه از ان خودت باشد !

از وجود تو

كودكي كه از درونت به دنيا مي ايد

كودكي كه ذره ذره از شيره وجودت تغذيه ميكند و بزرگ ميشود

كودكي كه تنها پس از گذشت چند هفته از بوجود آمدنش تمام فكر و ذكر و زندگي مادر ميشود

دوست داشتم بدانم چه حسي دارد اينكه كسي در اين دنيا فقط و فقط در بغل تو ارام گيرد  و احساس امنيت كند.

كودكي درست مانند همين كودكي كه در وجودم دارم

امكان ندارد ساعتي را بدون فكر كردن به او بگذرانم

فكر كردن به شكل و شمايلش

به اينكه اكنون چه اندازه اي است و هفته اينده چقدر رشد خواهد كرد

كدام اعضا را داراست و خلاصه اينكه در درون من چه ميكند

هر لحظه دوست دارم براش بنويسم دوست دارم لحظه لحظه با هم بودنمان را براش ثبت كنم

ميدانم كه كاملا درك ميكند كه به او چه ميگويم يا براش چه كارهايي ميكنم اما افسوس كه اين خاطرات را بعدها به خاطر نخواهد اورد.

 

هم اكنون كه 11 هفته از اغاز بارداريم ميگذرد احساس ميكنم لذت مادر بودن غير قابل توصيف است هر چند كه مطمئنم اين احساسي كه من دارم شايد حتي نيمي از احساس مادر بودن هم نيست و به مرور بسيار بسيار زيادتر خواهد شد

وقتي كه كودكم انقدر رشد كند كه اثار وجود او در اندامم مشهود باشد

وقتي كه اولين تكانهاي او را احساس كنم

 و

و بالاخره هنگامي كه پس از دردي طولاني و طاقت فرسا او را در اغوش گيرم و پوست نرم و لطيف او را نوازش كنم و مكيدنهاي او را بر سينه ام احساس نمايم.

 

هم اكنون مادر برايم واژه اي بسيار مقدس تر از قبل است اما مطمئن كه هنوز هم مفهوم انرا نمي دانم.

 

بار الها به همه انهايي كه ارزوي مادر شدن دارند طعم شيرين مادر بودن را بچشان. امين 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 11:0  توسط ریحانه  | 

 
Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic